تفریحی ، سرگرمی ، سلامت ، روانشناسی ، دانلود آهنگ ، دانستی ها
وارث معاصر دوشان را بشناسید 2022
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:54 | بازدید : 152 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

ایجاد طنز گزنده

این روزها خبر یک اثر جنجالی در آرت بازل میامی توجه های زیادی به خود جلب کرده است اثری با عنوان کمدی که موزی طبیعی بود با چسب به دیوار چسبیده. اما وارث معاصر دوشان را بشناسید سوال اینجاست هنرمند این اثر کیست؟

مائوریزیو کاتلان هنرمند مفهومی معاصر ایتالیایی که به خاطر مجسمه های رئالش همراه با طنز تلخ شناخته می شود. آثار او با نگاهی آزادانه از دنیای واقعی مردم و اشیاء، کنشی جنجالی با مخاطب ایجاد می کند. استفاده بازیگوشانه و تحریک آمیز وی از مواد ، اشیاء و حرکات متناسب با زمینه های چالش برانگیز ، باعث تفسیر و درگیری با کارهایش می شود.

هیچ چیز برای کاتلان مقدس نیست، او جوکر مقیم دنیای هنر است کسی که بینندگان زیادی را از سال ۱۹۹۰ تا کنون هم ترسانده و هم سرگرم کرده است. کارهای او الهام گرفته از دادائیستها و سورئالیستها برای ایجاد طنز گزنده است.

هنرمند از گردن آویخته

سال ۲۰۱۲ در موزه گوگنهایم رتروسپکتیوی با عنوان «همه» برایش برگزار کردند، کاتلان طیف وسیعی از مجسمه های نمادین خود را از مرکز موزه روتایی مقدس آویزان کرد – از جمله کارهایش مجسمه مومی یمینیاتوری هیتلر ، پاپ جان پائول دوم با شهابسنگ ، JFK در تابوت و خود هنرمند از گردن آویخته، همچنین چندین تاکسیدرمی، از جمله شتر مرغی که سر خود را دفن می کند ، سنجابی که به تازگی خودکشی کرده است و اسبهای آویزان که شاید حرفه ای ترین کار او باشد.

خود هنرمند می گوید: هدفم این است همه چیز تا حد ممکن باز و غیرقابل درک باشد. باید تعادل کاملی بین باز و بسته وجود داشته باشد.

وارث معاصر دوشان را بشناسید

کاتلان اولین توجه در مقیاس بین المللی را در نمایشگاه نیویورک با مجسمه مومی پاپ ژان پل دوم که یک شهاب سنگ به آن برخورد کرده بود به دست آورد. همچنین در مجسمه فیلش در اندازه واقعی پنهان شده پشت صفحه سفید در سال ۲۰۱۰ مجسمه عشق در پیازا میلان قرار گرفت که مدتها بود به فراموشی سپرده شده بود، همین مجسمه به تنهایی باعث رونق مجدد آن و توجه شهروندان شد.

در همان سال ، کاتلان یک انتشار دوسالانه و مبتنی بر تصویر، با عنوان «دستمال توالت» را راه اندازی کرد و با عکاس پیرپائولو فراری همکاری کرد. در سال ۲۰۱۱ ، او با نصب دو هزار کبوتر پرشده ، که در پنجاه و چهارمین دوسالانه ونیز ارائه شده بود ، بحث و جدل جدی ایجاد کرد. همچنین در سال ۲۰۱۱ ، وی موضوع نمایشگاه انفرادی در موزه سلیمان آر. گوگنهایم ، نیویورک بود که در آن تمام آثار او از سقف به حالت تعلیق آویزان شده بود. یکی دیگر از آثار معروفش سال ۲۰۱۶ توالت طلای ۱۸ عیاری بود که در دستشویی گوگنهایم در معرض استفاده عموم قرار داد.
فعالیتهایش باعث شد در مون پارس نمایشگاهی از مهمترین آثارش با عنوان از عشق نترس برگزار شود.

اهمیت این هنرمند تا جاییس که در چندین بینال ونیز در سالهای ۱۹۹۳، ۱۹۹۷، ۲۰۰۲ و ۲۰۱۱ و بینال ۲۰۰۴ ویتنی حضور داشته باشد. علاوه بر اینها چندین نمایشگاه از مجموعه آثار معروف هنرمند در اروپا و آمریکا داشته است. اکنون این هنرمند در میلان و نیویورک زندگی و کار می کند.

خانه » ادبیات

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پرفورمنس آرت هنرمند گرسنه اثر دیوید داتونا
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:54 | بازدید : 305 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

تئوری توطئه

این موز لعنتی !

آیا تا به حال دیده اید اثر هنری یک هنرمند، توسط هنرمندی دیگر خورده شود؟

همه ­ی ما در هفته­ ای که گذشت شاهد این اتفاق بودیم. موزی که توسط هنرمند مطرح ایتالیایی مائوریزیو کاتلان به عنوان اثر هنری به دیوار چسبانده شده بود و ۱۲۰ هزار دلار قیمت داشت، در اثر هنری دیگری توسط دیوید داتونا خورده شد. داتونا این حرکت خود را پرفورمنسی با نام «هنرمند گشنه» نام گذاری کرد.

این اتفاق با سرعت بسیار زیادی همچون بمبی خبری سر و صدا به راه انداخت و به تولید صد ها خبر، گزارش، متون تحیلی و حتی آثار هنری دیگری انجامید. واکنش ها سریع بود و بسیار. در مجامع عمومی تر بحث هایی تکراری درباره ماهیت اثر هنری مانند اینکه «آیا این دو اثر، واقعا اثر هنری هستند یا نه؟» شکل گرفت. هرچه به مجامع و رسانه های تخصصی هنری نزدیک تر می شدیم بحث ها جدی تر می شد. افرادی اجرای داتونا را نوعی عوام فریبی و نمایش جهت توجه رسانه­ ای قلمداد کردند، بسیاری نوعی تئوری توطئه را پیش کشیدند که مدعی می شد تمام ماجرا از پیش نگاشته شده و هدف معینی داشته است.

در این یادداشت کوتاه سعی ندارم به بحث­ های تکراری مانند این که اثر هنری واقعا چیست و آیا این دو اثر را می شود هنر نامید یا نه، بپردازم. از طرفی قصد پیش کشیدن تئوری­های توطئه و رد و اثبات آن­ها را نیز در سر ندارم. همچنین به دنبال تفسیرهایی مانند اشاره به ارزش کاذب یک اثر هنری در اجرای داتونا و… نیز نیستم.

پرفورمنس آرت هنرمند گرسنه اثر دیوید داتونا

بحثی که جلوتر مطرح می شود مشخصا در حوالی این سوال پرسه می زند که آیا این اثر هنری (در اینجا فقط اشاره به پرفورمنس آرت هنرمند گرسنه اثر دیوید داتونا است) بالقوگی این را دارد که به عنوان یک رویداد به دگرگونی در بسیاری از مفاهیم (حیات؟) منجر شود و آن را به شیوه­ ی ویژه و تک بود خود تغییر دهد؟ و آیا این اثر ارزش هیاهویی را که به راه انداخته دارد؟

هدف ام پاسخ به این سوال نمی باشد، اما بیایید اطراف آن کمی تأمل کنیم. بیایید به اثر برگردیم. داتونا دقیقا چه کاری انجام می دهد؟

دیوید داتونا به نوعی سه نقب در وضعیت ایجاد می کند. داتونا در حال گذر از نمایشگاه و دیدن آثار هنری است که ناگهان یک اثر را (همان موز معروف یا کمدین ) از دیوار جدا می کند. به عبارتی داتونا اثر را از محوطه­ ی امنی که اثر هنری برای خود متصور شده بود جدا می کند. مخاطبین نمایشگاه بهت زده به داتونا خیره می شوند و شروع به فیلم گرفتن از او می کنند. اتفاق دوم شاید همین موضوع باشد. داتونا با کندن اثر از دیوار فارق از تاثیر اول اش بر خود اثر، بر مخاطبین حاضر در اطراف اش تاثیر می گذارد و آنها را دچار شوک می کند و حاشیه­ ی امن نمایشگاه را برای آن­ها مختل می کند و در نهایت داتونا اثر هنری (موز) را می خورد. این سومین کاری است که داتونا انجام می دهد.

هنرمند

موارد بسیاری را در تاریخ هنر پس از دهه ۶۰ میلادی شاهدیم که آثار هنری با متریال های خوراکی یا موادی که به سرعت از بین می روند(از ژامبون گرفته تا آب نبات و یخ و …) ساخته شده باشند. اما آیا آنها تا به حال خورده شده اند؟ اشیا خوراکی در برخی از آثار خورده شده اند اما یک تفاوت در این جا وجود دارد، در آن اثار مخاطب بخش هایی که یک اثر هنری را تشکیل می دادند را می خوردند و یا حتی شاید با خوردن آن بخش ها به ساخت آن اثر کمکی هم کرده باشند، اما در اینجا خود اثر هنری به طور کامل خورده می شود و کار آنجایی پیچیده می شود و بعد بیشتری به خود می گیرد که این اتفاق توسط هنرمندی دیگر به عنوان یک اثر هنری انجام می شود. به عبارتی این اتفاق یعنی خوردن اثر هنری به عنوان شی خوراکی به تبدیل شدن دوباره اش به اثر هنری توسط خورده شدن می انجامد و این امر در کنار موارد دیگر جایگاه ها و تعاریف بسیاری را برای ما به هم می ریزد و خطوط گریز تازه ای را ایجاد می کند.

عنصر مولد

هر سه این اتفاقات نوعی جا به جایی و خلل را در وضعیت ایجاد می کنند. جا به جایی در جایگاه اثر هنری ابتدایی (کمدین)، جابه جایی در جایگاه مخاطب نمایشگاه و جابه جایی شی هنری و تبدیل آن به خوراکی. (اثر هنری ای که خود با جابه جایی از یک ماده­ ی خوراکی به اثر هنری با آوردن اش به گالری پدید آمده بود).

به سوال ابتدایی برگردیم؛ آیا این اثر بالقوگی این را دارد که به عنوان یک رویداد به دگرگونی در مفاهیم (حیات؟) منجر شود و آن را به شیوه ی ویژه و تک بود خود تعییر دهد؟ همانگونه که در ابتدای یادداشت عنوان شد، در تلاش برای پاسخ به این سوال نمی باشم اما شاید یک نکته کمی شفاف شده باشد: ما با اثری مولد طرف هستیم. در این یادداشت کوتاه تلاش کردن تا به مواجه ی چند عنصر مولد در این پرفورمنس آرت بروم که منجر به شکل گیری خطوط گریز تازه می شوند، اما سوال همچنان باقی است و تلاش­ های دیگری برای رسیدن به پاسخ های بسیاری را جویا می شود.

خانه » ادبیات

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


انسان در حافظه کوتاه مدت 2022
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:53 | بازدید : 315 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

نقش الگو تکرار شده در شکل گیری ژانر جدید در ادبیات دهه۳۰« مورد مطالعاتی مجموعه « شکار سایه» ابراهیم گلستان و « تولدی دیگر» فروغ فرخ‌زاد»

ادبیات معاصر ایران

پدیده ها دو ساختار کلان و خرد دارند. ساختار خرد زنجیره اجزای اثر را در نظر دارد و ساختار کلان در سطحی بالاتر به پردازش پیرنگ یا مفهوم کلی اثر می‌پردازد. بر اساس تعامل این دو ساختار، ساختاری دیگر به نام « داستان کلان» شکل می‌گیرد. این ساختار موجب می‌شود، داستان‌های غیر مرتبط یک مجموعه با یک الگو یا طرح واره تکرار شونده و انطباق و ادغام آن با فضاهای پیرامتنی دیگر  موجود در داستان  یک خوانش جدید با دیدگاه انتقادی شکل بگیرد. این امر در دهه ۳۰ یک ژانر جدید در گفتمان ادبی کشور ایجاد کرد. نوشتار حاضر بر آن است تا با بررسی طرح واره‌های مشترک در داستان و اشعار به هم متصل یک مجموعه به عنوان بخشی قصه گو که داستانی ناگفته را شکل می‌دهد مجموعه داستان  «شکار سایه» ابراهیم گلستان و تاثیر آن  بر مجموعه شعر « تولدی دیگر » فروغ فرخ‌زاد را  به عنوان نخستین نمونه‌های این امر در ادبیات معاصر ایران که منجر به شکل گیری ژانر جدید در دهه ۳۰ می‌شود را بیان کند.

حلقه رندان

جغرافیا ادبیات معاصر ایران باالاخص در زمان پهلوی اول و آغازین سال‌های سلطنت پهلوی دوم زیر سایه توده درهم پیچیده ارتباط‌های اجتماعی و عاطفی است که تاثیرگذاران ادبیات آن زمان  بر یکدیگر داشته‌اند. از دورهمی‌های کافه نشینی در خیابان‌های مرکزی شهر تا گعده‌های شبانه در منازل افراد مختلف که پیرامون مسائل روز شکل می‌گرفت. این ارتباط‌های پیچیده و تودرتو است که باعث شگفتی ما در زمانی می‌شود که یکی بر دیگری برمی‌آشوبد. نمونه مثال‌ها برای این گعده‌ها و برآشوبیدن‌ها بسیار است که در هر کدام از علاقمندان ادبیات در گوشه و کناری بارها و بارها آن را مرور کرده‌اند. در این بین منزل ابراهیم گلستان به نوعی پاتوغی برای برخی از این گعده‌ها بوده است. گعده‌هایی با حضور، جلال آل احمد، سیمین دانشور، فرخ غفاری، فروغ فرخ‌زاد و غیره که گاها برآشوبیدن‌ها در همین جمع‌ها اتفاق می‌افتاده؛ برای مثال بحث و جدل فرخ غفاری و جلال آل احمد با فروغ فرخ‌زاد بر سر خرید لباس از آلمان که در مستند «ابراهیم گلستان، نقطه سر خط» خود گلستان به آن اشاره دارد.


نامه‌ها و دست‌نوشته‌ها

این گعده‌ها جدا از بحث حاشیه‌ای زندگی تاثیرگذاران ادبیات معاصر که همواره برای علاقمندان ادبیات دارای جذابیت است،حائز دو نکته مهم درباره ادبیات معاصر است. نخست اینکه جغرافیا ادبیات معاصر را از صورت مجمع‌الجزایری خارج می‌کند به این معنا که هر شخصی در گوشه‌ای جدا افتاده و درویش‌وار  مشغول کار خود نبوده است که در زمان حال بخواهیم باکنار یکدیگر قرار دادن این اشخاص نتیجه و فیگوری کلی از ادبیات معاصر حاصل کنیم و دوم تاثیری که نقدها و حمایت‌های مختلف در جدل‌ها و بحث‌ها بروی یکدیگر داشته‌اند. هر چند نمونه مثال ابراهیم گلستان برای نقدپذیری ناقض این امر است زیرا به کل نقدها را نادیده گرفته و همواره کار خود را انجام داده است. اما تاثیر حضور او در زندگی فروغ (نامه‌ها و دست‌نوشته‌ها) به ظاهر غیر قابل انکار است. نکته قابل تامل در بین این تاثیرپذیری و تاثیرگذاری، فضای دو قطبی است که بین گلستان و فروغ پدید آمده است. فضایی که دوستداران گلستان شکوفایی شعر فروغ  در دو دفتر پایانی یعنی « تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را ماحصل ارتباط فروغ با گلستان می‌دانند؛ و شیفته‌گان فروغ که معتقدند این قریحه ناب فروغ است که باعث درخشان بودن این دو دفتر شعر شده و گلستان نه تنها هیچ‌گاه تاثیری بر فروغ نداشته بلکه همواره قصد در نادیده انگاشتن او داشته و با نام او همواره خود را در صدر اخبار و اهمیت ادبیات معاصر نگاه داشته است.

انسان در حافظه کوتاه مدت

اگر بخواهیم اندکی از این فضا فاصله بگیریم و به دام بحث‌های دسته چندم و سطحی این جدل نیافتیم و در تلاشی بخواهیم آن سوی این فضا به وجود آمده را نگاه کنیم با این گزاره مواجه خواهیم شد که این فضای دو قطبی آنتی تزی برای تز وجود یک نگاه مشترک در هر دو نویسنده و شاعر بوده است. حال اینکه این نگاه مشترک حاصل تاثیرگذاری و تاثیرپذیری کدام یک بر دیگری بوده است محل نزاع نیست و به نظر نگارنده باعث تقلیل بحث می‌شود. آنچه در این نظرگاه مشخص است هم حضوری و به عقیده نگارنده اصطکاک ذهنی دو نویسنده است. اصطکاکی که ماحصل همان گعده‌ها و شرایط اجتماعی زمان است. این دورهمی‌ها و شرایط اجتماعی ساختار خردی است که مانند زنجیره‌ای به هم پیوسته ذهنیت نویسنده را سر و شکل می‌دهد. به عبارتی نظام ذهنی و انتقادی نویسنده بر اساس اتفاقات محیط پیرامونش شکل می‌گیرد. ساختار خرد  به اجزای تشکیل دهنده جمله اطلاق می‌شود. « انسان در حافظه کوتاه مدت یا فعال خود به تجزیه زنجیره‌های ساختار خرد ( یک زبان خاص) می‌پردازد که درک و فهم، تفکر و غیره را برعهده دارد؛ در حالی که حافظه بلند مدت محل ذخیره اطلاعاتی است که از حافظه کوتاه مدت خارج می‌شود و بعدها با یادآوری یا بازشناسی بازیافت می‌شود» ( استاک ول، ۱۳۹۳ : ۲۲۴). در نظام ذهنی و خارج از زبان مورد استفاده روزمره که کارکرد کاربردی صرف دارد، نویسنده ( از این پس گلستان و فروغ) هر آنچه را در زندگی روزمره تجربه می‌کند مانند روابط عاطفی، شرایط اجتماعی، دورهمی‌ها و غیره که در حافظه کوتاه مدت‌اش قرار می‌گیرد جزیی از ساختار خرد ذهنی اوست. این ساختار خرد در یک دَوَران تکرار باعث ته نشین شدن برخی از اتفاقات شده و به حافظه بلند مدت که تنها یک کلیت یا ایده است منتقل می‌شود.

شکار سایه

در این حافظه بلند مدت که زین پس آن را ساختار کلان خواهیم نامید، و بر اساس تعامل آن با ساختار خرد  نویسنده ایده، مفهوم و نگاه خود را به جهان و هستی در قالب داستان کلان بروز خواهد داد که ماحصل طرح‌های مشترکی است که از عوامل ساختار خرد نظیر شرایط اجتماعی، عاطفی و زندگی روزمره خود گرفته است. به عبارتی اثر نویسنده نماینده ساختار کلان ذهنی او و زندگی روزمره و اتفاقات آن نماینده ساختار خرد ذهنی اوست. به همین تناسب که نویسنده را به عنوان یک پدیده از این دید بررسی اجمالی کردیم می‌توان هر پدیده دیگر را نگاه کرد، اما برای پی بردن به نحوه ساز و کار این ساختارها و دور شدن از انتزاع ذهنی دو اثر «شکار سایه» و « تولدی دیگر » را بررسی خواهیم کرد که نخست چگونگی ساز وکار ساختار خرد و کلان مشخص شود، دوم بررسی خواهیم کرد در دهه ۳۰ این گونه استفاده از داستان کلان چگونه ژانر جدید را به ادبیات معاصر اضافه می‌کند. پیش از این باید در نظر داشت که در یک متن ادبی جمله‌ها و واژه‌ها ساختار خرد و زاویه دید، سبک روایت و الگوهای ژانری ساختار کلان هستند.

ضربان اذهان مالیخولیایی

چند داستان یا چند شعر زمانی که در  یک مجموعه کنار یکدیگر قرار می‌گیرند در یک نقطه با یکدیگر در اشتراک هستند، شخصیت، زمان، درون‌مایه یا حتی مکان نقطه اتصالی است که داستان‌ها یا شعرها را به یکدیگر متصل کند، اما در برخی مواقع داستان‌های یک مجموعه در هیچ کدام از موارد بالا ارتباطی با یکدیگر برقرار نمی‌کنند، ارتباط آنان در طرح‌واره مشترکی است که در هر یک از داستان‌ها یا شعرها تکرار می‌شود. به عبارتی یک الگو تکرار شونده در پیش برد روایت به صورت مداوم در هر یک از داستان‌ها یا شعرها تکرار می‌شود. در مجموعه «شکار سایه» ارتباط مشخصی بین چهار داستان « بیگانه‌ای که به تماشا رفته بود»، «ظهرگرم تیر»، «لَنگ» و « مردی که افتاد» وجود ندارد. نخستین داستان درباره خبرنگاری است که برای مواجه با انقلاب یا کودتا وارد کشور شده است، دومی به باربری اشاره دارد که در تیغ تیز آفتاب یخچالی را حمل می‌کند، سومی درباره پسر بچه‌ای است که  فرزند یک خانواده متمول را جابه‌جا می‌کند و موقعیتش به خطر افتاده و چهارمی درباره نقاش ساختمانی است که تمام زندگی خود را از دست می‌دهد. همانگونه که مشخص است نه شخصیت‌ها، نه مکان داستان‌ها و نه درون مایه‌ها ( البته داستان دوم و سوم تنها از نظر انجام یک عمل با یکدیگر کمی نزدیک هستند) و نه از لحاظ زمانی ارتباطی با یکدیگر ندارند. اما آنچه در طرح واره هر روایت دیده می‌شود، الگو تکرار شونده‌ای است که داستان را به سمت شکست در رسیدن به هدف و مالیخولیا ذهنی سوق می‌دهد. هر چند این الگو تکرار شونده در هر داستان بسامد بالا و پایینی دارد. الگو اصلی روایت این مجموعه نرسیدن به مقصود است.

می‌خواست آرامش را سنگین‌تر کند

در داستان « بیگانه‌ای که به تماشا رفته بود» خبرنگار برای تماشا انقلاب یا کودتا وارد شهر شده است اما بدون آنکه کودتا یا انقلاب را ببیند تنها خبر اتفاقش را می‌شنود. در ابتدا داستان اشاره می‌شودکه خبرنگار « می‌توانست آنچه را که می‌خواست از نزدیک ببیند» (گلستان،۱۳۴۶: ۱۱). این نخستین اتفاقی است که خبرنگار آن را طلب می‌کند، دومین اتفاق طلب کردن نینا در شب اول حضورش در شهر است. « دلش می‌خواست نینوچکا کنارش باشد. می‌دانست که زن‌های زیباتری را دیده است و لب‌های آزموده‌تری را بوسیده است و سینه‌های طنازتری را نوازش کرده است اما نینوچکا اکنون او را گرم می‌کرد» (همان : ۱۳-۱۴). دو خواسته اصلی شخصیت که اولی خواسته بلند مدت و عمیق اوست یعنی دیدن انقلاب یا کودتا و دومی خواسته فرعی و کوتاه مدت که داشتن زنی است که او را خوش دارد. اما روند روایت به شکلی پیش می‌رود که شخصیت خواب می‌ماند و نمی‌تواند به کودتا یا انقلاب در شهر دیگر برسد. « سپس برای چای به سالن رفته بود که از یک بازرگان امریکایی که در آن مهمانخانه جا داشت خبر را شنیده بود. شنیده بود که بادکنک ترکید »( همان :۱۶). پس از این است که پات روند بازگشت روزمرگی را در مالیخولیا درونی تجربه می‌کند. « و اکنون می‌خواست آرامش را سنگین‌تر کند و آرامش می‌لرزید تا بگریزد و او می‌کوشید با گم کردن اندیشه‌های خود، با درهم کشیدن هر چیز و پوشاندن هر چیز با بی حواسی پیش گریز آرامش بگیرد.» (همان : ۱۷). این مالیخولیا در انتها باعث می‌شود در اوج ارتباط نیمه شب خود نینا را پس بزند و دائم پس بزند.

بی حاصل و بیهوده

گویی الگو نرسیدن به مقصود از خواسته اصلی آغاز و به خواسته فرعی ختم می‌شود. در یک جمله الگو اصلی روایت نرسیدن به مقصود به علت هدف فرعی  و مالیخولیا درونی است. این الگو در داستان دوم و سوم نیز به این صورت تکرار می‌شود که باربر مقصودش رساندن بار به خانه مالک یخچال است. اما در این بین آدرسی که در دست دارد را کسی نمی‌شناسد. در این داستان یک خواسته وجود دارد که خواسته اصلی است اما در ظهر گرم تیرماه که کسی در خیابان نیست تا راهنمایی کند پیرمرد داستان با یک سرگردانی در کوچه‌ها و خیابان‌ها که نشان مالیخولیای بیرونی‌ست مواجه است. ( راه تاب‌ها خورده بود و خط‌های باریک بسیار و دراز به دراز هم از آسفالت‌ها گاهی کنده شده و گاهی ترک خورده و گاهی فروکشیده و همیشه لکه‌دار خیابان‌ها و کوچه‌ها که زمانی از کفش‌های در زاویه‌های گوناگون روان و نعل چهارپایان و چرخ‌های گردنده جان می‌گرفتند» (همان: ۲۹). توصیف گرما خیابان و دَوَران عجیب آسفالت‌ها مابه ازا مالیخولیا درونی است که شخصیت دارد. روزمرگی بی حاصل و بیهوده پیرمرد آرزو او می‌شود و به مقصد نرسیدن در این داستان نیز تکرار می‌شود. داستان سوم نیز همین روند را طی می‌کند. پسری به نام حسن که حمل کننده پسر خانواده متمولی است. در ابتدا داستان خواسته‌ای وجود ندارد اما خواسته با ورود چرخی که پسر لَنگ می‌تواند با آن هر جایی برود و به حسن نیازی نداشته باشد شکل می‌گیرد. حسن که خبری از خانواده‌اش ندارد و مادرش هم او را رها کرده تنها خواسته‌اش این است که در خانه به عنوان حمل کننده پسر بماند. در این مسیر یک مانع به نام چرخ وجود دارد که حسن باید آن را از بین ببرد. در این داستان نیز الگو تکرار شونده نقش خود را بازی می‌کند و حسن به خواسته و مقصود نمی‌رسد. هر چند این نرسیدن در بطن داستان نهفته است و صورت بیرونی ندارد. چه در صورت از بین بردن چرخ و چه از بین نبردن آن حسن مقصود خود که در خانه ماندن است را از دست خواهد داد.

در اکثر لحظات به سادگی

در این داستان نیز روزمرگی و امنیت و آرامش آن  آرزو شخصیت اصلی می‌شود. مالیخولیا انتهایی داستان در سرداب که یک پیچیدگی درونی و ذهنی را برای حسن به ارمغان می‌آورد او را با نرسیدن به مقصود رو در رو می‌کند. اما در داستان پایانی «مردی که افتاد» طرح‌واره و الگو تکرار شونده تمام آنچه در هر یک از داستان‌های قبل به صورت مجزا آزموده است را باهم به کار می‌بندد. غلام دو خواسته دارد که هر خواسته پیچیده در هاله‌ای است که نمود بیرونی ندارد. او با کشیدن نقش زن خود در سقف و فکر خیانتش از نردبان می‌افتد. در این داستان نقش مالیخولیا  بیش از پیش است و در اکثر لحظات به سادگی می‌شود آن را یافت. « غلام، سیال و از هم شونده، بر نقش احساسات خویش خیره شد. فاطمه باز می‌آمد. موهایش سیاه و زبر و تابدار. سینه‌اش استخوانی و گرم تپنده؛ چشمانش، دندانش، لبانش» ( همان : ۸۰). همین مالیخولیا باعث می‌شود غلام از نردبان بیافتد و در ادامه در منزل هم با فاطمه سخت و سرد برخورد کند.

به خواسته و مقصود نرسیده

اگر خواسته غلام را کشف خیانت زن و فاسقش عنوان کنیم همانطور که در لحظه نقاشی خود به دنبال چهره آشنا مبهمی است که زنش را در آغوش کشیده است، اعمال درون خانه و طلاق همسرش جزیی از پیشبرد روایت هستند، اما اگر خواسته را حفظ زن در نظر بگیریم که در انتها داستان به دنبال او کوچه‌ها و خیابان‌ها را زیرپا می‌گذارد اعمال درون خانه جزیی از روند مالیخولیایی است که شخصیت طی می‌کند تا مقصود را از دست بدهد. این همان نکته ای است که خواسته شخصیت را در هاله‌ای پیچیده قرار می‌دهد. همین پیچیدگی است که خواسته اصلی و خواسته فرعی را با هم یکی می‌کند. هم زن را می‌خواهد هم او را پس می‌زند. هم تلاش می‌کند دفاع کند از آرزو و میل خود، هم آن را رها و آزاد می‌گذارد که برود. این بینابین بودگی آغازی برای از دست رفتن خواسته و مقصود می‌شود. « اندیشه‌اش چنان به کار افتاده بود که نه گذشت زمان را اندازه می‌توانست گرفت و نه میان هوش و بی هوشی جای استواری داشت» ( همان : ۸۷). همین روند که پیش می‌رود زن غلام را رها می‌کند و می‌رود. حال از این نقطه خواسته اصلی برملا می‌شود اینکه غلام تمامیت زن را می‌خواهد. هر آنچه در قبل کرده است برای حفظ زن است اما به صورتی ماخولیایی او را از دست داده است و حال به خواسته و مقصود نرسیده و مالیخولیا بیشتر و بیشتر شده است. « میان زندگی خود گودالی می‌دید که اگر بود جز یک کابوس دیوانگی نبود، امروزش از دیروز بهتر نبود چون دیروز نمی‌دانست و امروز می‌داند و به جست و جوی زن در کوچه‌ها و در جان خود می‌گشت» ( همان: ۱۲۹). این ماخولیا که باعث رفتن زن شده است حال برای خواستن او شدت می‌گیرد در حالی که درد و رنج افزون‌تر می‌شود. همین روند است که در انتها به مرگ غلام می‌انجامد. در این داستان نیز الگو نرسیدن به مقصود تکرار می‌شود. آنچه در تمام این ۴ داستان به عنوان الگو تکرار می‌شود نرسیدن به مقصود است، اما این مقصود یک روزمرگی است. خارج شدن از دایره امنیت و آرامش روزمرگی که با یک ماخولیا درونی یا بیرونی همراه است. گویی ماخولیا است که روایت و طرح واره را به وجود می‌آورد و شکست روزمرگی شخصیت داستان را می‌سازد و شخصیت در بازگشت به روزمرگی خود که با امنیت و آرامش همسو است شکست می‌خورد و مغلوب سیالیت، پیچیدگی و دَوَران مالیخولیایی می‌شود.

در سوگ تکرار

مجموعه «تولدی دیگر» شامل ۳۵ شعر است که در نگاه اول ارتباطی بین هیچ کدام از لحاظ ساختاری و مضمونی و همچنین شخصیتی برقرار نیست. چندین شعر به صورت مستقیم به معشوق شاعر اشاره دارد و او را خطاب می‌کند، یکی تضمینی بر یک بیت از اشعار ابتهاج است، چندتایی توصیف از روزگار، یک روایت داستان مانند ( به علی گفت مادرش روزی)، چند توصیف خیال انگیز از مفاهیم انتزاعی و چند توصیف از معشوق، اما آنچه در طرح‌واره اصلی تمام شعرها دیده می‌شود، اشاره به گذشته آرمانی است که از دست رفته، و شاعر به صورت فعل ماضی از آن استفاده می‌کند و هر آنچه با افعال مضارع هم‌نشین است درد و تاریکی و تلخکامی ناشی از، از دست رفتن آن گذشته است. اگر بخواهیم یک گزاره ساده برای طرح واره و داستان کلان مجموعه » تولدی دیگر» بیان کنیم جاری بودن نوستالژی در تمام طرح واره‌های مجموعه است. این نوستالژی به صورت عینی در برخی شعرها حضور دارد و در مواقعی که غایب است، به همان دلیل غیاب حاضر می‌شود.

شعر یک اتوپیا انتزاعی نیست

به عبارتی توصیف اکنونی شاعر اشاره به آنچه دارد که اکنون نیست و این توصیف تلخ نوعی سوگواری برای آن گذشته آرمانی است که اکنون نوستالژی آن بر شعر سایه افکنده است. در شعرهایی مانند «معشوق من»، « آفتاب می‌شود» و «عاشقانه» که توصیف و خطاب به معشوق بیان شده آن گذشته آرمانی در معشوق حاضر شده اما معشوق در حین حاضر بودن دارای یک فاصله است که او را دور می‌کند گویی که به صورت فیزیکی در این ایام تاریک حال حضور ندارد. آنچه ویژگی ایام حال را می‌سازد و آن را از گذشته آرمانی جدا می‌کند روند روزمرگی است که  زمان دچار گران‌روی  شده و  نمی‌گذرد و سیکل تکرار شاعر را اسیر کرده است. نکته قابل توجه این است که روزمرگی و تکرار در شعرها ماحصل امور عادی و طبیعی نیست بلکه بالعکس ماحصل فراموشی امور بدیهی انگاشته شده است. به همین علت بارها در شعرها بدیهات معمول همان گذشته آرمانی را می‌سازند. در شعر «آیه‌های زمینی» چگونگی آغاز این روزمرگی بیان می‌شود. « آنگاه/ خورشید سرد شد / و برکت از زمین‌ها رفت» ( فرخ‌زاد، ۱۳۸۶: ۲۶۵). این گذر از بدیهات نشان می‌دهد گذشته آرمانی مد نظر شعر یک اتوپیا انتزاعی نیست بلکه همین جهان ساده و در دسترسی است که هر روز آن را می‌گذرانیم. اما در ذهن آن را بدل به جهانی تاریک کرده‌ایم و هیولای مالیخولیا رنج و تلخکامی را در ذهن‌مان به آن الصاق کرده است. « در غارهای تنهایی / بیهودگی به دنیا آمد / خون بوی بنگ و افیون می‌داد / زن‌های باردار / نوزادهای بی سر زایئدند / و گاهواره‌ها از شرم / به گورها پناه آوردند » ( همان :۲۶۶). نکته این است که در شعرها افعال ماضی برای گذشته آرمانی استفاده می‌شود، و شاعر دائم خاطر نشان می‌کند که آن جهان ساده و عینی در جایی از زمان متوقف شده است و جای آن را یک رکود و روزمرگی و بیهودگی گرفته است.

دوست می‌دارم

شعر « به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد» که از نامش مشخص است توصیفی از گذشته آرمانی است که نوستالژیک وار بر شاعر سایه افکنده و شاعر سوگوار آن و در آرزو تکرار آن است. به نوعی این توصیف نه یک توصیف صرف از گذشته آرمانی بلکه یک توصیفی غیابی از جهان امروزه شاعر نیز هست. « به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد / به جویبار که در من جاری بود / به ابرها که فکرهای طویلم بودند / به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من / از فصل‌های خشک گذر می‌کردند» (همان :۳۰۶). در جهان انتزاعی و ذهنیت زده است که شاعر وجه دیگری از زندگی را عیان می‌کند و آن اسیر بودگی است. این اسیر بودن حتی در بیان احساس در شعر نیز دیده می‌شود. این امر در شعر «عروسک کوکی» بروز می‌یابد. «می‌توان فریاد زد / با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه / دوست می‌دارم»(همان: ۲۴۸). بیان عمل قهرمانانه در چنین جهان تلخ و تاریکی که دچار روزمرگی است نیز بیگانه است. « دوست داشتن» مربوط به جهان واقعی گذشته است که اکنون تنها یادی از آن باقی مانده است. این میزان از اسیر بودن و گرفتاری در جهان مالیخولیایی موجب تنزل مقام انسان هم شده است. شعر « دیدار در شب» توصیفی از حضور و هستی انسان این جهان انتزاعی است. « گاهی به این حقیقت یاس آور / اندیشه می‌کنید / که زنده‌های امروزی / چیزی بجز تفاله یک زنده نیستند؟» ( همان : ۲۷۵). این حضور به مثابه تهی شدن از هرگونه کنش، انسان را به سوی رخداد معجزه و انتظار پیش می‌برد اما میزان سقوط در دامن این جهان  مالیخولیایی عمیق‌تر از آن است که انتظار و وقوع معجزه‌ای بتواند یاری‌گر باشد. « پس راست است، راست، که انسان / دیگر در انتظار ظهوری نیست؟ » ( همان : ۲۷۶). زمانی که به عمق این روزمرگی پی برده می‌شود، خیال و خاطره گذشته به مثابه نوستالژی زنده می‌شود زمانی که انسان (در این شعر خود شاعر مدنظر است) توان بخشیدن زندگی به دیگری را داشته است. اما اکنون تنها می‌تواند سوگوار آن گذشته از دست رفته باشد و یاد آن را با تلخی زنده کند. « و نام من که نفس آنهمه پاکی بود / دیگر غبار مقبره‌ها را هم / برهم نمی‌زند» ( همان : ۲۷۷). در چنین جهانی که رستن و رهایی غیر ممکن است تنها یاد و خاطره همان نوستالژی است که می‌تواند تسکین بخش باشد اما این خاطره نیز به دلیل در دسترس نبودن حزن انگیز است. « سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست / و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید / دست‌هایت را / دوست می‌دارم» ( همان : ۳۱۲). در تمام ۳۵ شعر این مجموعه الگو تکرار شونده سوگواری برای یک گذشته آرمانی است که از دست رفته و سایه نوستالژی آن بر وجوه امروز جهان شاعر سایه افکنده اما این سایه در برابر عمق روزمرگی و بیهودگی هستی و جهان امروز ناچیز است.

فروغِ گلستان

اگر دو داستان کلان مجموعه « شکار سایه» و « تولدی دیگر» را کنار هم قرار دهیم، یک واژه مشترک می‌یابیم. روزمرگی. روایت‌های یک مجموعه در داستان کلان به دنبال رسیدن به روزمرگی و امنیت و آرامش ماحصل از آن است و روایت‌های یک مجموعه دیگر به دنبال گذر و آزادی از بند یوق اسیر روزمرگی بودن است. در نگاه نخست هرچند داستان کلان این دو مجموعه در تضاد با یکدیگر هستند. یعنی در «شکار سایه» رسیدن به روزمرگی هدف است و در «تولدی دیگر» رها شدن و رستن از روزمرگی فضیلت است، اما هر دو یک دید انتقادی یکسان به این مقوله دارند. «شکار سایه» آرامش و شکست خوردگی روزمرگی را هدف تلقی می‌کند و «تولدی دیگر» رخوت و بیهودگی روزمرگی را نفی می‌کند. داستان کلان که از لحاظ زمانی نخست ( اوایل دهه ۳۰) در مجموعه «شکار سایه» دیده می‌شود،

نقد و نشان دادن

آغازگر یک ژانر جدید در ادبیات معاصر ایران است. این ژانر که بر اساس زیرلایه‌های ذهنی نویسنده در یک مجموعه ساخته می‌شود در مجموعه «تولدی دیگر» فروغ نیز تکرار می‌شود. هر چند اطلاق واژه ژانر به اینگونه آثار همواره به علت مولفه‌های خاصی که در اکثر ژانرهای دیگر دیده نمی‌شود با موضع‌گیری‌های متفاوت رو به روست، اما نمی‌توان آن را به عنوان یک سبک نوشتاری در آثار مجموعه‌ای نادیده گرفت.از سوی دیگر بحث ارتباط ابراهیم گلستان و فروغ فرخ‌زاد به عنوان دو نویسنده نخستین آثاری که به این سبک به نگارش درآمده‌اند نیز می‌تواند در پیدایش این نوع ژانر در ادبیات معاصر ایران تاثیر گذار باشد. این موضوع که مجموعه « تولدی دیگر» به « ا.گ» تقدیم شده است با توجه به ارتباط‌های گلستان و فروغ با یکدیگر در همان سال‌ها این را به ذهن متبادر می‌کند که مجموعه به گلستان تقدیم شده است و این پیرامتن مجموعه« تولدی دیگر» خود کفه ترازو را به سمت تاثیر مجموعه «شکار سایه» بر مجموعه « تولدی دیگر» سنگین می‌کند. همچنین چه بسیار لحظاتی مالیخولیایی در مجموعه  «شکار سایه» و بالاخص داستان « مردی که افتاد» که در شعرهای مجموعه «تولدی دیگر» با شاعرانگی بیان شده‌اند. « نسیم شب تابستان روی تن برهنه‌اش می‌سرید و شب بام‌ها را پوشانده بود و صداها فرو می‌نشست و آنگاه او مانده بود و دشت واژگون جهان‌های جرقه وار» ( گلستان، ۱۳۴۶: ۱۱۵). و در مجموعه «تولدی دیگر» می‌خوانیم « میان تاریکی/ ترا صدا کردم/ سکوت بود و نسیم / که پرده را می‌برد /ستاره‌ای می‌سوخت / ستاره‌ای می‌رفت / ستاره‌ای می‌مرد / …. / تمام شب آنجا / ز شاخه‌های سیاه / غمی فرو می‌ریخت / کسی ز خود می‌ماند» ( فرخ‌زاد، ۱۳۸۶: ۲۲۹). این امر می‌تواند ماحصل اصطکاک ذهنی دو نویسنده باشد، به هر سو چه بخواهیم این واقعیت را بپذیریم که این دو با یکدیگر ارتباط نزدیکی داشته‌اند یا نه و تنها ارتباطی از جنس همکاری و هم صنفی تنها در همان نشست‌های گعده‌وار داشته‌اند هر دو بر یکدیگر ضرباتی از جنس نقد و نشان دادن زوایای تازه‌ای از موضوعی یا تفسیر اندیشه‌ای را به هم وارد کرده‌اند. این ضربات در تن هر نویسنده‌ای از سمت اشخاصی با برچسب منتقد، معشوق، دوست و همکار زده می‌شود و جای زخم آن همواره در ذهن نویسنده می‌ماند و ناخودآگاه در آثار بعدی خود را بروز می‌دهد. اینکه فروغِ گلستان تاثیر بیشتری در مسیر پیموده شده فروغ فرخ‌زاد داشته است یا گلستانِ فروغ باعث ضرافت قلم ابراهیم گلستان شده است بحثی‌ست بی پایان.

منابع

استاک‌ول، پیتر،۱۳۹۳، درآمدی بر شعرشناسی شناختی، برگردان لیلا صادقی، تهران : نشر مروارید

فرخ‌زاد، فروغ، ۱۳۸۶، پنج دفتر فروغ فرخ‌زاد، مجموعه تولدی دیگر،  چاپ پنجم، تهران : نشر اهورا

گلستان، ابراهیم، ۱۳۴۶، شکار سایه، چاپ دوم، تهران : نشر زمان

خانه » ادبیات

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


انرژی و عقده مردم 2022
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:52 | بازدید : 1169 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

فرهنگ فئودالی به مخالفت بر می خیزد

انرژی و عقده مردم به زبان علمی خنده نوعی واکنش فیزیولوژیکی و رفتاری است که با صدای از ته گلو و یا دیده شدن دندان ها و …همراه است، اما تعبیر باختین از خنده به این تعریف خلاصه نمی شود و به ویرانگری و زوال و ریشخند اشاره دارد که از سویی شادی بخش و از سویی دیگر ویرانگر است. خنده مورد نظر باختین که وی آن را در کتاب «رابله و دنیایش» معرفی می کند، گاهی به معنای تعدی و سوء استفاده است و در انحصار طبقات پایین جامعه قرار دارد. مفهوم خنده در اندیشه باختین با مفهوم کارناوال در پیوند است و او از ترکیب این دو به بیان مفهوم خنده کارناوالی می پردازد و بیان می کند که خنده کارناوالی با چهار عامل مهم فرهنگ فئودالی به مخالفت بر می خیزد :

  • سنت
  • ریاضت پیشگی معنوی
  • فرهنگ رسمی و جدی
  • معاد اندیشی
  • انرژی و عقده مردم

انرژی و عقده مردم

انرژی و عقده مردم،چیزی که در وهلۀ اول به نظر می آید باختین از آن غافل مانده این است که خنده در فرهنگ کارناوالی در حکم «سوپاپ اطمینان» یا «دریچه اطمینان» قدرت های حاکم است چرا که کارناوال محدودۀ زمانی و مکانی خاصی دارد و دارای کارکرد مشخصی است که باعث جلوگیری از انباشت کینه ها، حمله ها و ستیز ها می شود و این موارد در آغاز به استقرار نظام فئودالی کمک می کند، اما در دراز مدت می تواند تاثیرات ویران کنندۀ بسیار زیادی نیز در پی داشته باشد و همین بس که با فرهنگ رسمی اربابان و کلیسا ناسازگار است. حاکمان و اربابان کلیسا از بر هم زدن چنین جشن هایی واهمه داشتند و ناچار برای تخلیه انرژی و عقده مردم چنین جشن هایی را تحمل می کردند.

دلقک بازی های نمادین

انرژی و عقده مردم،یکی از نکات جالب توجه دربارۀ مفهوم «خندۀ کارناوالی» دموکراتیک بودن آن است؛ یعنی باعث می شود افراد فرودست خود را با افراد فرادست یکی بدانند، هرچند در خیال و وهم و به این وسیله با آنها گفتگو کنند. زیرا در کارناوال مردم طبقات پایین که ماسک پادشاه را به صورت می زنند در واقع ابهت شاه را می شکنند و این جایگاه را بسیار پست و در دسترس تصور می کنند. بنابراین طبق نظر باختین، خنده، طنز و استهزاء و دلقک بازی های نمادین و حتی دستگاه مردمی جوک سازی در حکم ابزارهایی هستند که مردم می کوشند تا در مقابل خشونت و جدیت از آن ها بهره جویند و با قدرت سلطه گر مبارزه کنند. این خنده جنبۀ دموکراتیک و رهایی بخش دارد و می خواهد از تمام مرزهای رسمی فراتر رود و قدرت را به باد تمسخر و استهزاء بگیرد. به نظر باختین، «خنده در ذات خود، نوعی دیالوگ است.»

دریچه اطمینان

فهرست منابع:

  • غلامحسین زاده ، غریب رضا۱۳۸۷، میخائیل باختین: زندگی، اندیشه ها و مفاهیم بنیادین، چاپ اول، تهرانروزگار
  • انصاری، محمدباقر ۱۳۸۷، نمایش روحوضی زمینه، زمانه و عناصر خنده ساز، تهران، سوره مهر
  • میخاییل باختین ۱۳۸۱، سودای مکالمه، خنده و آزادی ترجمه محمدجعفر پوینده، تهران، چشمه
  • عیسی امن خانی،۱۳۹۱، تب تند باختین در ایران، نقد ادبی، سال پنجم، شماره ۱۹:صص ۱۹۱-۱۹۷

خانه » ادبیات

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جوانان مبارز ضد سرمایه داری اروپا
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:52 | بازدید : 319 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

جوانان مبارز ضد سرمایه داری اروپا » صد و هفتاد سال باید از تشکیل اولین اتحادیه ی کمونیست ها در لندن توسط کارل مارکس و همراهی انگلس می گذشت تا آخرین بازمانده و تنها کاریزمای مارکسیست های عملگرا هم از دنیا برود تا با چشم پوشی از حکومت شاه کوتوله ی کره شمالی و جدی نگرفتن مارکسیسمِ سوسیالیست های بازاری چین، به معنای واقعی کلمه پایانی باشد بر حکومت هایی که با ایدئولوژی اتحاد جماهیر شوروی دولت تشکیل داده بودند.

فیدل کاسترو

فیدل کاسترو اندکی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر به فکر افتاد برای یک بار هم که شده یونیفورم سبز رنگی را که در سال ۱۹۵۹ با آن از کوه های سیرا ماسترا همراه با چه گوارا پایین آمده و به نخست وزیری، ریاست جمهوری و رهبری رسیده بود از تن به درآورد و سفارش چند دست کت و شلوار بدهد. شاید بسیاری این را نماد تغییر چریک سرسخت دانستند او اما تنها لباسش را آن هم برای مدت کوتاهی عوض کرد و عقایدش تا پایان تغییر چندانی نکردند و در آخر عمر در مصاحبه ای به صراحت اعلام کرد که اگر یکبار دیگر متولد شود باز هم همان مسیر انقلابی را انتخاب می کند. کاسترو حتی در دوره ای که وفادارترین چپ ها می کوشیدند حساب سوسیالیسم و مارکسیسم را از استالین جدا کنند درباره اش گفته بود : استالین اشتباهات بزرگی مرتکب شد.

جوانان مبارز ضد سرمایه داری اروپا

اما پیروزی ها و کامیابی های بسیار بزرگی هم داشت و به نظر من از لحاظ تاریخی بسیار ساده لوحانه است که استالین را به خاطر آنچه امروز در شوروی رخ داده است سرزنش کنیم چون هیچ انسانی به تنهایی نمی تواند خالق چنین اوضاعی باشد. جالب اینجاست که فیدل خودش در خاطراتش می گوید که در دانشگاه سعی کرده بود کتاب کاپیتال مارکس را مطالعه کند اما از صفحه ۳۷۰ بیشتر جلو نرفت و هیچ گاه آنرا نخواند طوری که یکی از یاران فیدل گفته بود: «شاید کاسترو بدون وجود چه هرگز کمونیست نمی شد و چه اگر فیدل نبود جز یک ایده آلیست کسی نمی شد»
زوج کاسترو- چه گوارا در آن سال ها نه فقط دل کوبایی ها که دل بسیاری از جوانان مبارز ضد سرمایه داری اروپا و ضد استعمار آسیا را ربوده بودند.

چپ های مبارز

روس های لنینی از انقلاب کارگری و شهری دفاع می کردند و چینی های مائویی از انقلاب دهقانی و روستایی پیروی می کردند. اما نماد جنگ چریکی و پارتیزانی، چه گوارا و کاسترو بودند و این برای بسیاری از مبارزان جهان سومی از جمله ایران که نه جنبش کارگری در خور داشتند و نه در دهقانان توان حرکت انقلابی می دیدند، بسیار جذاب بود و این گونه شد که بسیاری از چپ های مبارز بدون خواندن مارکس و بدون دانستن مبانی تئوریک با چه گوارای افسانه ای و فیدل بزرگ با مارکسیسم انقلابی آشنا شدند و اکثرا جامه ی چریکی بر تن کردند و بر آرزوهای غیرعملی و تخیلی اولیه کمونیست ها تخیل دیگری افزودند و راهی دیگر بنا کردند.
کاسترو اما در اواخر عمر در کنار نام چه گوارا و در دورانی که دیگر پوستر چریک ها را به دیوار نمی زدند حتی با کت و شلوار جدیدش هم افسانه ماند.

خانه » تاریخ و اندیشه

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آبراهام لینکلن،اتفاق خودش نمی افتد!
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:51 | بازدید : 297 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

آبراهام لینکلن

آبراهام لینکلن در سال ۱۸۴۶ به عضویت کنگره آمریکا درآمد. جان فیتز جرالد کندی یک قرن بعد در سال ۱۹۴۶ به عضویت کنگره ی آمریکا درآمد.آبراهام لینکلن سال ۱۸۶۰ به مقام ریاست جمهوری ایالت متحده رسید. جان اف. کندی یک قرن بعد در سال ۱۹۶۰ به ریاست جمهوری آمریکا رسید.

آبراهام لینکلن برده داری را در آمریکا غیر قانونی اعلام کرد. جان اف. کندی قوانین مدنی نوینی به نفع سیاه پوستان وضع کرد.
همسران آبراهام لینکلن و جان اف. کندی هر دو زمانی که در کاخ سفید زندگی می کردند، پسرشان را از دست دادند.
آبراهام لینکلن و جان اف. کندی هر دو روز جمعه در حضور همسرانشان، در حالی که نشسته بودند و جمعیت برایشان کف می زد، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و به قتل رسیدند. قاتلانِ هر دو رییس جمهور در فاصله یک قرن به دنیا آمده بودند. ( ۱۸۳۹ و ۱۹۳۹)
قاتلِ آبراهام لینکلن در یک تئاتر به او شلیک کرد و بعد در یک انباری پنهان شد. قاتل کندی از یک انباری به او شلیک کرد و در یک سینما مخفی شد. هر دو قاتل پیش از محاکمه کشته شدند.

جانسون

هر دو به دست فردی از اهالی جنوب امریکا کشته شدند و هر دو هم جانشینی به نام «جانسون» داشتند؛ اندرو جانسون، جانشین لینکلن شد که در سال ۱۸۰۸ به دنیا آمده بود و لیندون جانسون، جای کندی نشست که در سال ۱۹۰۸ متولد شده بود. اندرو ده سال بعد از لینکلن فوت کرد و لیندون ده سال پس از کندی.
نام منشی لینکلن، کندی بود که از او خواسته بود آن جمعه به تئاتر نرود و نام منشی کندی ، لینکلن بود که از او خواسته بود به دالاس نرود.
لُژ تئاتری که لینکلن در آن به قتل رسید، « لُژِ کندی» نام داشت و مدل ماشینی که در آن کندی به قتل رسید لینکلن از کارخانه فورد بود.

منبع: مقاله ی «مواردِ عجیبِ مشابه کندی و لینکلن» از سایت Snopes

« سرانجام، این سال ها نیستند که در زندگی ما اهمیت دارند. بلکه زندگی ما در این سال هاست که واجد اهمیت است»

آبراهام لینکلن

«مشکلات جهان به دست آدم های شکاک یا ناامید که افق دیدشان به واقعیت های بدیهی محدود است حل نمی شود. ما به انسان هایی نیازمندیم که بتوانند آن چه که تاکنون وجود نداشته را در خیال خود متصور شوند.»

جان اف کندی

کماکان گور پدر تاریخ

لویی_ژرژ_سوآن!

خانه » تاریخ و اندیشه

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آخرین نبرد خونین جنگ جهانی دوم – داستان کوتاه
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:51 | بازدید : 307 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

نبرد برلین؛ آخرین نبرد خونین جنگ جهانی دوم

نبرد برلین؛ آخرین نبرد خونین جنگ جهانی دوم در ۱۶ آوریل سال ۱۹۴۵ آغاز شد. ارتش سرخ که جبهه شرق آلمان را در نبرد ویستولا-اودر شکست داده بود وارد خاک آلمان شد و به سمت برلین پیشروی کرد. نبرد در خود شهر برلین از اواخر روز بیستم آوریل تا دوم می طول کشید. طبق گزارشاتی که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به دست آمد، مامورین ویژه در روز ۳۰ آوریل ثبت کرده اند که فشار زیادی از سوی استالین آمده که ساختمان رایشتاگ در روز یکم می، مصادف با روز جهانی کارگر تصرف شود.

هواپیمای جنگنده ی ارتش سرخ

ساختمان با شکوه رایشتاگ محل پارلمان آلمان که در سال ۱۸۹۴ ساخته شده بود، از سوی ارتش سرخ به عنوان نماد آلمان فاشیستی شناخته می شد. اگرچه نازی ها آن را از زمان آتش سوزی معروف آن در سال ۱۹۳۳ بسته و نیمه ویران به حال خود رها کرده بودند، اما این بنا نمادین ترین هدف در برلین بود. به خصوص بعد از آنکه استالین عکس مشهور ایووجیما را دیده بود که در آن سربازان آمریکایی پرچمشان را بر فراز تپه های ایووجیما در ژاپن بر می افرازند و دستور داده بود تا عکس مشابهی بعد از تسخیر برلین تهیه شود که نماد قدرت و افتخار روس‌ها باشد. با اینکه رویدادهای رخ داده پیرامون برافراشته شدن پرچمِ داس و چکش به دلیل روایات و گزارش های گاه متناقضِ دستگاه پروپاگاندای شوروی، مبهم هستند، اما در گزارشات تقریبا موثق آمده که ابتدا دو هواپیمای جنگنده ی ارتش سرخ سعی کردند که چندین بنر سرخ رنگ را روی بام رایشتاگ بیاندازند که ظاهرا بنرها روی گنبد ساختمان گیر کرده و بعدا هیچ نشانی از آن ها یافت نشده است.

شکست جبهه نازی ها

علاوه بر این تعدادی از گزارش ها هم حاکی از آن بود که دو گروه ام.ام بوندر از هنگ سیصد و هشتادم تفنگداران و کاپیتان وی.ان ماکوف از هنگ هفتصد و پنجاه و ششم موفق شده اند پرچم را در ظهر روز سی ام بر فراز ساختمان بیافرازند. وقتی مارشال جی.کی ژوکوف این خبر را شنید، اعلامیه ای صادر کرد که جنگ به پایان رسیده و سپاهیان او رایشتاگ را تصرف کرده اند. اما زمانی که خبرنگاران رسیدند، نه پرچمی یافتند و نه هیچ یک از افراد شوروی را در ساختمان دیدند و مورد هجوم سنگین آلمان ها قرار گرفتند. بعد از درگیری سنگینی که در بیرون و درون ساختمان در گرفت که در نهایت منجر به شکست جبهه نازی ها شد، راکیمژان قوشقاربایوف در ساعت ۲۲:۳۰ از ساختمان بالا رفت و پرچمی را روی تاج مجسمه ی مونث ژرمن ها قرار داد اما از آن جایی که این اتفاق در شب رخ داد، به علت تاریکی امکان عکس برداری فراهم نشد. روز بعد اثری از پرچم نبود و توسط آلمان ها پایین کشیده شده بود.

ملیتون کانتاریا – میخائیل یگوروف

نهایتا ارتش سرخ در روز دوم ماه مه سال ۱۹۴۵ کنترل کامل ساختمان را به دست آورد. یوگنی خالدی، عکاسی که ۱۴۰۰ روز منتظر این لحظه مانده بود، دسته کوچکی از سربازان را مامور بالا رفتن از رایشتاگ برای برافراشتن پرچم کرد. او به همراه خود یک پرچم بزرگ آورده بود که با سه تکه پارچه ی رومیزی و توسط عمویش دوخته شده بود. داستان رسمی بعدا به این شکل گفته شد که دو سرباز قهرمان به نام های ملیتون کانتاریا (گرجی) و میخائیل یگوروف (روسی) پرچم فاتحان را بر فراز ابرها برافراشتند.
جنگ در ۸ می همان سال خاتمه یافت.

بیشتر بخوانید » هیتلر نتوانست به گرد پای ژوزف استالین برسد

خانه » تاریخ و اندیشه

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه!
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:50 | بازدید : 293 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

مقاله جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه!،این امکان وجود دارد که ما به اشخاص به‌طور مجزا اعتماد زیادی نداشته باشیم اما در عین‌حال اگر آنها را به‌صورت گروهی در نظر بگیریم وضعیت بهتر خواهد بود،همراه مجله اینترنتی ماهتوتا باشید.

پاسخی به استدلال افلاطون

وولف در گفتار ذیل تلاش می‌کند نشان دهد که یکی از راه‌های پاسخ به استدلال افلاطون علیه دموکراسی بی‌نتیجه است در واقع یکی از شیوه‌های دفاع از دموکراسی در برابر حمله افلاطون را نشان می‌دهد و مشخصا استدلال می‌کند که یکی از راه‌های نشان دادن اینکه مردم در کل، متخصص‌ هستند، فرضیه‌هایی درباره انگیزه فردی پدید می‌آورد که به آسانی نمی‌توان آنها را تایید کرد.

خواسته ما از حکومت‌هایمان چیست؟ قانون گذاری کارآمد و عادلانه در این باره نقطه شروع خوبی است. چگونه می‌توانیم بدان دست پیدا کنیم ؟ اگر تصور می‌کنید دموکراسی دست کم بخشی از پاسخ باشد، به گفته افلاطون در جمهور، اشتباهی بزرگ و خطرناک را مرتکب شده‌اید.

دموکراسی

قیاسی را در نظر بگیرید: فرض کنید بازوی شما سخت درد می‌کند. شما چه می‌کنید ؟ بدون شک بدون اتلاف وقت به دکتر مراجعه می‌کنید. شما به سوپر مارکت محل نمی‌روید تا علائم بیماری خود را برای مردم بیان کنید و از خریداران بخواهید تا به شما بگویند که بازویتان را با دارو درمان کنید یا آن را قطع کنید. افراد عادی از دانش کافی برای اتخاذ تصمیمی پزشکی برای ما برخوردار نیستند. خویشتن را به‌ دست آنها سپردن چیزی جز حماقت نیست. در عین حال، افلاطون می‌گوید سلامتی دولت به اندازه سلامتی افراد درون آن حائز اهمیت است. نظر خواهی در مورد امور حکومتی همانند نظر خواهی در مورد سلامتی دیوانگی است. پس دموکراسی کاملا غیرعقلانی است.

جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه!جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه!

لیست استدلال افلاطون را به طور دقیق

۱ – حکمرانی یک مهارت است.

۲ – منطقی است که مهارت‌ها را به ماهر‌ها(متخصص‌ها) بسپاریم.

۳ – در دموکراسی مردم حکومت می‌کنند.

۴ – مردم متخصص نیستند.

در نتیجه:

۵ – دموکراسی امری غیر عقلانی است.

مقدمات استدلال نادرست

این استدلال ظاهرا استدلالی محکم است و به نظر می‌رسد مدافع دموکراسی باید در جست‌وجوی پاسخی باشد. همچون استدلال‌های دیگر، دو شیوه اولیه برای یافتن پاسخ وجود دارد. نخست آنکه ما باید بکوشیم نشان دهیم که یک (یا دو) مورد از مقدمات استدلال نادرست است. یک استدلال معتبر اگر مقدماتش نادرست باشد هیچ چیز را اثبات نمی‌کند. دوم آنکه ما می‌توانیم نشان دهیم که نتیجه استدلال از مقدمه پیروی نمی‌کند. لذا استدلال فاقد اعتبار بوده و هیچ چیز را اثبات نمی‌کند. یک دموکرات چه استراتژی را باید اتخاذ کند ؟ اجازه دهید به مقدمه چهارم نگاهی دوباره بیندازیم: مردم متخصص نیستند.

تصمیم و تجویزی موثر

در مثال قیاسی پذیرفتیم که مردم عادی به منظور اظهارنظر در مورد مسائل پزشکی از دانش کافی برخوردار نیستند. آنها آنقدر از پزشکی نمی‌دانند که بتوانند تصمیم و تجویزی موثر داشته باشند. آیا بر این قیاس می‌توان بلافاصله چنین فرض کرد افراد از دانش درستی که آنها را شایسته متخصص سیاست شدن کند، برخوردار نیستند ؟ در نگاه اول، تثبیت این مورد مشخص کاری نابخردانه به نظر می‌رسد. در مجموع به نظر می‌رسد که افراد علاقه چندانی به مسائل سیاسی ندارند. آنها از دانش، تجربه عملی یا علاقه اندکی در این خصوص برخوردارند. چطور می‌توان اعتماد به تصمیم‌های این گروه را توجیه کرد ؟

جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه!جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه! 3

چه کسی می‌خواهد میلیونر شود؟

این امکان وجود دارد که ما به اشخاص به طور مجزا اعتماد زیادی نداشته باشیم اما در عین حال اگر آنها را به صورت گروهی در نظر بگیریم وضعیت بهتر خواهد بود. در واقع می‌توان چنین گفت: اگر چه هیچ یک از افراد گروه متخصص نیست اما گروه به طور کلی در شرایط مطلوب واجد تخصص خواهد بود. در یک برنامه تلویزیونی از مخاطبان سوال شد که چه کسی می‌خواهد میلیونر شود؟ چندان معقول نیست که بر رای غریبه‌ها یی که تصادفی انتخاب شده‌اند شرط‌بندی کنیم. زمانی که ۸۰ درصد گروهی از غریبه‌ها یک گزینه از مثلا سه گزینه را انتخاب می‌کنند در اینصورت این امکان وجود دارد که بتوانیم تا اندازه‌ای به تصمیم گروه اعتماد کنیم.

نمی‌توان به یک رای اعتماد کرد

اما چرا اینگونه باید باشد ؟ پاسخ این سوال را اول بار فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، کوندورسه (قرن ۱۸)،‌ داد. او نشان داد که چگونه احتمالات به نحو بسیار جالبی جمع می‌آیند. تصور کنید در مورد مسئله خاصی که برای آن تنها دو پاسخ داریم می‌خواهیم نظر خواهی کنیم. حال، اگرچه همواره نمی‌توان به یک رای اعتماد کرد اما در شرایط مطلوب می‌توان اطمینان کامل داشت که اکثریت تصمیم درستی می‌گیرند. متغیر‌های اصلی عبارتند از: ۱ – اندازه گروه ۲ – میانگین قابلیت رای دهنده ۳ – اندازه اکثریت. نمونه‌هایی را که فیلسوف و اندیشمند سیاسی، برایان بری آورده، ببینید: اگر یک گروه ۱۰۰۰ نفری رای دهنده داشته باشیم که هر یک از آنها ۵۱ در صد مُحق باشد، احتمال اینکه در هر نمونه خاص یک اکثریت ۵۱ درصدی پاسخ درست بدهد چقدر است ؟ پاسخ احتمالا چنین است: ۶۹درصد. به‌علاوه اگر اکثریت مورد انتظار در ۵۱درصد بمانند و تعداد رای دهندگان به ۱۰۰۰۰ افزایش یابد، این احتمال که اکثریت پاسخ درست دهند عملا تا مرز اتفاق آرای (۹۷/۹۹درصد) پیش خواهد رفت.

بیشتر بخوانید » جوانان مبارز ضد سرمایه داری اروپا

رقابت‌کنندگان برای میلیونر شدن

آیا این نشان می‌دهد که مردم در مجموع متخصصند؟ به‌طور بالقوه این احتمال وجود دارد اما از بالقوگی تا فعلیت فاصله قابل توجهی وجود دارد. اول آنکه میانگین قابلیت گروه باید بالای ۵۰درصد باشد، وگرنه همانگونه که کوندورسه می‌گوید، استدلال به عکس خواهد شد و تصمیم اشتباه از آب در می‌آید. در واقع این نکته به‌طور ضمنی از آن رقابت‌کنندگان برای میلیونر شدن بر می‌آید. اگر برآورد آنها این باشد که از میانگین تعداد مخاطبان نمی‌توان انتظار داشت که پاسخ معقولی به سوال مورد نظر بدهند در این صورت، آنها عمر خود را تلف نکرده‌اند. اگر میانگین قابلیت هر فرد خیلی پایین باشد در این صورت (رای)گروه در کل به درد نمی‌خورد.

در این صورت ما موفق خواهیم بود ؟

بنابراین، فرض کنید ما می‌توانیم مطمئن باشیم که در موضوع پیش رو، رای دهندگان میانگین قابلیتی بیش از ۵۰درصد را نشان دهند. آیا در این صورت ما موفق خواهیم بود ؟ نه کاملا. ما باید از این هم اطمینان حاصل کنیم که آنها براساس تصورشان از پاسخ درست رای می‌دهند. اجازه دهید با یک قیاس قضایی مسئله را روشن کنم. دادرسی هیات داوران از چند جهت شبیه رای گیری دموکراتیک است. در دادگاه ما از شهروندان می‌خواهیم که ارزیابی کنند که آیا مدافع به طور قطع گناهکار شناخته شده است. آنها باید رای خود را تنها بر این مبنا ارائه کنند. اگر رای خود را بر مبنای دیگری ارائه کنند، به عنوان مثال تشویق هیات منصفه یا کینه ورزی نسبت به پلیس ، در این صورت هیات داوران آنچه باید انجام دهد را انجام نمی‌دهد.

جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه!جاناتان وولف دموکراسی غیرقابل دفاع است؟به هیچ وجه!

شایستگی‌ها

محاکمه جی. سیمپسن را ملاحظه کنید. گفته شده یکی از اعضای هیات منصفه زمانی که معلوم شد او با یکی از همکارانش در مورد اینکه سیمپسن تبرئه می‌شود شرط‌بندی کرد، از خدمت خلع شد. صرف‌نظر از حماقت کسی که او با وی شرط بسته بود، نکته اینجاست که زمانی که آن عضو هیات منصفه در نهایت نفعی مالی عایدش می‌شود،‌ نمی‌توان به او اطمینان داشت که رای خود را به شیوه درستی ارائه دهد. او نمی‌تواند در مورد پرونده بر حسب شایستگی‌های آن قضاوت کند.

تقابلی بین منافع شخصی و اخلاقی

پس نکته اینجاست که رای‌دهندگان می‌توانند درست قضاوت کنند. نکته دیگر اینکه آنها برای انجام این کار انگیزه دارند. زمانی که از شما خواسته می‌شود در انتخاباتی رای دهید دقیقا از شما چه می‌خواهند ؟ فرض کنید این رای پاسخی به یک سوال است. خب، ‌چه سوالی ؟ این احتمالات را در نظر بگیرید: ۱ – کدام نامزد برای شما مناسب است ؟ ۲ – کدام نامزد برای کشور شما مناسب است ؟ اگر بخواهیم بسیار ساده این قضیه را بیان کنیم باید گفت در اینجا ما با تقابلی بین منافع شخصی و اخلاقی مواجهیم. آیا شما باید به هنگام رای دادن منافع شخصی خود را دنبال کنید یا در فکر خیر و صلاح عمومی باشید؟ به نظر می‌رسد در بسیاری از موارد این دو با هم تطابق پیدا می‌کنند اما در بسیاری از موارد هم اینطور نیست. پس چه باید بکنیم ؟

سوال از مخاطب

خیلی کارها. برخی افراد صرفا بر اساس منافع شخصی و برخی دیگر به دلایل اخلاقی رای می‌دهند. برخی نیز هر دو را مد نظر دارند: من به امر اخلاقا درست رای می‌دهم مادامی که چندان برایم هزینه نداشته باشد. اما علوم اجتماعی به ما می‌گوید که مردم به دلایل مختلف رای می‌دهند. این قضیه چه ارتباطی دارد ؟ خب،‌ استدلال کوندورسه تنها در صورتی کارگر است که مردم انگیزه درستی برای رای دادن داشته باشند. به قضیه سوال از مخاطب باز می‌گردیم. تصور کنید که مخاطبان در کل، افرادی هستند که بی‌صبرانه در نوبت نشسته‌اند. شما به آنها اعتماد می‌کنید ؟ من که گمان نمی‌کنم!

دموکراسی غیرقابل دفاع است ؟

افزون بر این، استدلال کوندورسه هم بر قابلیت و هم انگیزه رای دهندگان مبتنی است. حتی اگر از میانگین قابلیت آنها مطمئن باشید،‌ آیا به همان اندازه از انگیزه آنها نیز اطمینان دارید ؟ در مورد د‌موکراسی این بدان معناست که شما باید مطمئن شوید که اکثریت رای‌دهندگان آماده‌اند تا رای خود را بر مبنای مصلحت کشور بدهند تا علایق و سلایق شخصی. آیا می‌توان از این قضیه اطمینان حاصل کرد ؟ البته که نه. هیچ کس تا به حال به ما نگفته که چگونه باید رای بدهیم. بنابراین، حتی اگر مردم به طور بالقوه متخصص باشند در واقع، تصمیمی که آنها می‌گیرند به ما نمی‌گوید که چه چیزی خوب یا بهتر است. در هرصورت، این امر نشان می‌دهد که بیشتر مردم به یک دلیل بیش از دلیل دیگر رای می‌دهند. اما در این خصوص چه چیزی اهمیت بسیاری دارد ؟ آیا این امر نشان می‌دهد که دموکراسی غیرقابل دفاع است ؟ به هیچ وجه!

در ادامه بخوانید » انرژی و عقده مردم

نویسنده »جاناتان وولف

مترجم » علیرضا رضایت

خانه » تاریخ و اندیشه

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بازدید مجازی رایگان از موزه‌های معروف جهان 10 موزه مشهور دنیا را رایگان ببینید
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:50 | بازدید : 308 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

آدرس سایت بازدید مجازی از موزه سعدآباد چیست؟ آدرس سایت بازدید مجازی از موزه لوور چیست؟ آدرس سایت بازدید مجازی از موزه ون‌ گوگ چیست؟ آدرس سایت بازدید مجازی از موزه بریتانیا چیست؟ آدرس سایت بازدید مجازی از موزه واتیکان چیست؟ آدرس سایت بازدید مجازی از موزه هنر متروپولیتن چیست؟ آدرس سایت بازدید مجازی از موزه ملی آمستردام چیست؟ آدرس سایت بازدید مجازی از موزه اورسی چیست؟

در ادامه پاسخی جامع به این سوالات خواهیم داد،همراه ما باشید.

بازدید مجازی از موزه فرصتی عالی برای آشنایی با تاریخ و فرهنگ و هنر بشر در طی قرون است. اگر امکان سفر ندارید، بازهم می‌توانید از خانه خودتان گشت‌وگذاری مجازی در بهترین موزه‌های دنیا داشته باشید.

موزه‌ها از جمله مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری در گوشه‌وکنار دنیا هستند. علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ و هنر، قبل از سفر به هر مقصدی، درمورد موزه‌های آن تحقیق می‌کنند و بخش زیادی از سفر خود را به بازدید از موزه اختصاص می‌دهند.

تور مجازی و بازدید مجازی از موزه در دوره‌ای که امکان سفرکردن وجود ندارد و بسیاری از موزه‌ها تعطیل‌اند، بهترین فرصت برای دیدن آثار تاریخی و هنری و ارزشمند از گوشه‌وکنار دنیا است. زندگی بعد از شیوع ویروس کرونا در دنیا تغییر کرده است، از تحصیل و کار گرفته تا سفر و بازدید از موزه! با وجود این به‌لطف اینترنت، در شرایط همه‌گیری یک بیماری و قوانین منع از سفر، می‌توانیم سراغ دالان‌های مختلف در موزه‌های معروف دنیا برویم. به همین منظور در این مقاله از مجله اینترنتی ماهتوتا ، تعدادی از بزرگ‌ترین موزه‌های دنیا امکان بازدید مجازی را فراهم کرده‌اند که در ادامه، آنها را معرفی خواهیم کرد. در همین لحظه، از هرجایی در صورت دسترسی به اینترنت، می‌توانید بهترین موزه‌های دنیا را ببینید و لذت ببرید.

موزه لوور

بازدید مجازی از موزه لوور فرانسه

موزه لوور پاریس بدون تردید جذاب‌ترین و مشهورترین موزه دنیاست. موزه لوور آن‌قدر پراهمیت است که به نمادی از شهر پاریس تبدیل شده است. در این موزه، بیش از ۳۸هزار اثر از دوران پیش از تاریخ تا قرن بیست‌ویکم به نمایش گذاشته شده است. این موزه بیش از ۷۲هزار متر مربع وسعت دارد. تمرکز موزه لوور بر نمایش آثار هنری، تاریخ و فرهنگ است.

در سال ۲۰۱۹ این موزه میزبان ۹٫۶میلیون بازدیدکننده بود و به پربازدیدترین موزه دنیا تبدیل شد. این موزه در کاخ لوور میزبانی می‌شود و خودِ ساختمان آن بسیار دیدنی و جذاب است؛ همین‌طور هرم لوور، که از شیشه و فلز ساخته شده است.

چرا باید موزه لوور را ببینیم؟

موزه لوور یکی از مشهورترین جاذبه‌های گردشگری دنیا است. دلایل بسیاری برای استفاده از تور مجازی لوور وجود دارد. از جمله:

  • تعدادی از مشهورترین آثار هنری دنیا در این موزه به نمایش درآمده است، از جمله تابلوی مونالیزا و همین‌طور تابلوی بانوی صخره‌ها اثر لئوناردو داوینچی، تندیس ونسو میلو اثری از اسکندر آنتیوخی؛
  • آثار ارزشمندی از گذشته و تاریخ ایران در این موزه نگهداری می‌شود، از جمله سنگ‌نگاره یادبود اونتاش ناپیریشا، نقش‌برجسته آجری شیر کاخ آپادانای شوش، سرستون گاو دوسر کاخ آپادانای شوش، کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش، افسار برنزی لرستان، صدف‌نوشتۀ اکدی و سنگ‌نگاره کمان‌داران، تزئیناتی مجلل و معروف از بخش مسکونی کاخ آپادانا؛
  • آثار تاریخی مصر باستانی و آثار تاریخی یونان باستان از مهم‌ترین و دیدنی‌ترین بخش‌های موزه است که علاقه‌مندان به تاریخ را از گوشه‌وکنار دنیا به‌سمت این موزه می‌کشاند.

برای بازدید مجازی از موزه لوور اینجا کلیک کنید

موزه ون‌ گوگ

بازدید مجازی از موزه ون گوگ

موزه ون‌ گوگ یک گالری هنری در آمستردام هلند است. این موزه به آثار ونسان ون‌ گوگ، نقاش پسادریافتگر هلندی اختصاص دارد. آثار او تأثیر بسیار عمیقی بر هنر قرن بیستم داشت. اگر از علاقه‌مندان به هنر خصوصا هنر نقاشی هستید، فرصت بازدید مجازی از موزه ون ‌گوگ را از دست ندهید.

این موزه در ۲ ژوئن ۱۹۷۳ افتتاح شد و شامل بزرگ‌ترین مجموعه از طراحی‌ها و نقاشی‌های ون‌ گوگ در کل دنیاست. البته بسیاری از آثار این نقاش در موزه‌ها و گالری‌های سراسر دنیا به نمایش گذاشته شده است. این موزه در سال ۲۰۱۷ میزبان ۲٫۳میلیون بازدیدکننده بود که باعث شد در همان سال پربازدیدترین موزه هلند و در سال ۲۰۱۹ به‌عنوان بیست‌وسومین موزه هنری پربازدید دنیا شناخته شود.

چرا باید موزه ون گوگ را ببینیم؟

  • این موزه بزرگ‌ترین مجموعه آثار ون ‌گوگ را در اختیار دارد؛
  • مجموعه دائمی موزه شامل ۹ اثر خودنگاره از ون‌ گوگ است؛
  • تعدادی از قدیمی‌ترین آثار ون‌ گوگ که قدمت آنها به سال ۱۸۸۲ برمی‌گردد در این موزه به نمایش گذاشته شده است.

برای بازدید مجازی از موزه ون‌ گوگ اینجا کلیک کنید

موزه واتیکان

بازدید مجازی از موزه واتیکان

موزه واتیکان موزه هنر عمومی و مجسمه‌سازی در شهر واتیکان است. آثار این موزه را طی قرن‌های متمادی کلیسای کاتولیک و پاپ‌ها جمع‌آوری کرده‌اند. این موزه میزبان بیش از ۷۰هزار اثر ارزشمند است که از این تعداد، ۲۰هزار اثر به نمایش گذاشته شده است. وب‌سایت موزه واتیکان شامل ۷ تور مجازی بازدید از موزه از جمله نمای ۳۶۰ درجه از سیستین شپل است.

پاپ ژولیوس دوم در اوایل قرن شانزدهم این موزه را پایه‌گذاری کرد. کلیسای سیستین، با نقاشی‌های سقفی خیره‌کننده که اثر میکل‌ آنژ است، در مسیر حرکت به‌سمت موزه واتیکان قرار دارد. در سال ۲۰۱۹ تقریبا ۷میلیون نفر از این موزه بازدید کردند. موزه واتیکان با ۵۴ گالری یکی از بزرگ‌ترین موزه‌های دنیاست.

چرا باید موزه واتیکان را ببینیم؟

  • در موزه واتیکان مجموعه ارزشمندی از تندیس‌های رومی نگهداری می‌شود، آثاری که با جزئیاتی خیره‌کننده ساخته شده‌اند؛
  • تعدادی از مهم‌ترین شاهکارهای هنر رنسانس در این موزه نگهداری می‌شود؛
  • مجموعه‌ای از آثار هنری مدرن مذهبی بخش دیگری از آثار این موزه را تشکیل می‌دهند؛
  • آثار ارزشمندی از نقاشان مشهوری چون جوتو، رافائل و لئوناردو داوینچی را می‌توانید در این موزه تماشا کنید.

برای بازدید مجازی از موزه واتیکان اینجا کلیک کنید


موزه بریتانیا

بازدید مجازی از موزه بریتانیا

موزه بریتانیا در لندن قرار دارد. این موزه به مباحثی چون تاریخ بشر، هنر و فرهنگ اختصاص یافته است. مجموعه دائمی موزه شامل ۸میلیون اثر هنری و تاریخی و یکی از بزرگ‌ترین و کامل‌ترین مجموعه‌ها در کل موزه‌های دنیاست. بیشترِ این آثار در دوره امپراتوری بریتانیا جمع‌آوری شده است و داستان فرهنگ بشر را از ابتدا تا به حال روایت می‌کند. این موزه اولین موزه عمومی ملی در کل دنیاست.

این موزه در سال ۱۷۵۳ پایه‌گذاری شد و اولین بار در سال ۱۷۵۹ درهای آن به روی عموم مردم باز شد. با موس و دکمه‌های بالا و پایین صفحه‌کلید رایانه می‌توانید در موزه بریتانیا سفر در زمان را تجربه کنید؛ البته با یک بازی تعاملی که وب‌سایت موزه بریتانیا طراحی کرده است. توضیحات صوتی با اطلاعات دقیق و کامل کمک می‌کند که به‌شکل مجازی در نمایشگاه‌های موزه گردش کنید و به دانسته‌های خود اضافه کنید.

چرا باید موزه بریتانیا را ببینیم؟

  • موزه بریتانیا دارای چندین بخش است که هرکدام به یک منطقه جغرافیایی اختصاص یافته است و کل دنیا را دربرمی‌گیرد؛
  • این موزه، به‌عنوان بخشی از وب‌سایت بزرگ خود، دارای بزرگ‌ترین بانک اطلاعاتی آنلاین از اشیای موجود در مجموعه موزه‌های جهان است که در ابتدای سال ۲۰۱۲، با ۲میلیون اثر مجزا (که ۶۵۰هزار از این مجموعه مصور است)، به‌صورت آنلاین در اختیار عموم مردم قرار گرفت؛
  • اتاق ۵۲ این موزه میزبان آثاری از ایران باستان است، از جمله استوانه کوروش که به‌عنوان اولین منشور حقوق بشر در دنیا شناخته می‌شود.

برای بازدید مجازی از موزه بریتانیا اینجا کلیک کنید

موزه هنر متروپولیتن

بازدید مجازی از موزه هنر متروپولیتن

موزه هنر متروپولیتن یک موزه هنری در نیویورک و در واقع بزرگ‌ترین موزه هنری در آمریکاست. این موزه در سال ۲۰۱۹ با حدود ۶٫۵میلیون نفر بازدیدکننده به‌عنوان چهارمین موزه پربازدید دنیا انتخاب شد. مجموعه دائمی موزه شامل بیش از ۲ میلیون اثر مختلف است که در ۱۷ بخش دسته‌بندی شده‌اند. فضای فیزیکی موزه در ۳ مکان مختلف در نیویورک قرار دارد. در تور مجازی این موزه می‌توانید گشتی در آن بزنید و با کلیک روی هر نمایشگاه، اطلاعات جامعی در مورد موزه به ‌دست آورید.

چرا باید موزه هنر متروپولیتن را ببینیم؟

  • این موزه میزبان آثار هنری از اروپا در دوران قدیم و از مصر باستان است؛
  • مجسمه‌ها و نقاشی‌هایی از مشهورترین استادان اروپایی در این موزه به نمایش گذاشته شده است؛
  • آثار هنری از آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و بیزانس در این موزه نگهداری می‌شود و هنر اسلامی بخش مهم دیگری از موزه را تشکیل می‌دهد؛
  • آثار این موزه به مجسمه و نقاشی ختم نمی‌شود. مجموعه‌ای از آلات موسیقی، لباس و زیورآلات، سلاح‌های قدیمی و لباس‌های رزم از سراسر دنیا در این موزه به معرض نمایش گذاشته شده است.

برای بازدید مجازی از موزه هنر متروپولیتن اینجا کلیک کنید

موزه ملی آمستردام

بازدید مجازی از موزه ملی آمستردام

موزه ملی آمستردام به نمایش آثار هنری و تاریخی اختصاص دارد و در نزدیکی موزه ون ‌گوگ واقع شده است. این موزه ابتدا در سال ۱۷۹۸ در لاهه ساخته شد، ولی در نهایت در سال ۱۸۰۸ به آمستردام تماشایی منتقل شد. در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴، این موزه پربازدیدترین موزه هلند شناخته شد و در این ۲ سال به‌ترتیب ۲٫۲میلیون نفر و ۲٫۴۷میلیون نفر از موزه بازدید کردند.

چرا باید موزه ملی آمستردام را ببینیم؟

  • این موزه میزبان آثاری ارزشمند از هنرمندانی چون رامبران، ون‌ گوگ و سایر استادان هنر هلند است؛
  • ۸ هزار اثر هنری و تاریخی در این موزه به نمایش گذاشته شده است و در مجموع دارای ۱میلیون اثر است که قدمت آنها از سال ۱۲۰۰ تا ۲۰۰۰ میلادی است؛
  • این موزه یک بخش کوچک هم دارد که به هنر آسیایی اختصاص یافته است.

برای بازدید مجازی از موزه ملی آمستردام اینجا کلیک کنید

موزه اورسی

بازدید مجازی از موزه اورسی

موزه اورسی یکی از موزه‌های مشهور پاریس است. این موزه در ساختمان قدیمی ایستگاه اورسی که یک ایستگاه به سبک هنرهای زیبا بود میزبانی می‌شود. ساختمان موزه بین سال‌های ۱۸۹۸ و ۱۹۰۰ ساخته شده است. این موزه غالبا شامل آثار هنر فرانسه از سال ۱۸۴۸ تا ۱۹۱۴ است. این آثار شامل نقاشی، مجسمه‌سازی و عکاسی است. در سال ۲۰۱۹، بیش از ۳٫۶میلیون نفر از این موزه بازدید کردند.

چرا باید موزه اورسی را ببینیم؟

  • موزه اورسی میزبان بزرگ‌ترین مجموعه شاهکارهای هنری امپرسیونیسم و پست‌امپرسیونیسم است؛
  • آثاری از هنرمندان مشهوری چون مونه، دگا، رنوار و حتی ون ‌گوگ در این موزه به نمایش درآمده است؛
  • موز اورسی یکی از بزرگ‌ترین موزه‌های هنری در اروپاست.

برای بازدید مجازی از موزه اورسی اینجا کلیک کنید

موزه پرگامون

بازدید مجازی از موزه پرگامون

موزه پرگامون یکی از بناهای فهرست‌شده در جزیره موزه در مرکز تاریخی برلین و بخشی از میراث جهانی یونسکو است. این موزه بین سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۰ به‌دستور امپراتور آلمان، ویلیام دوم ساخته شد. بخش‌هایی از این موزه تا سال ۲۰۲۳ به‌خاطر عملیات نوسازی بسته است.

بازدید موزه‌

حتما بخوانید » زیگورات

چرا باید موزه پرگامون را ببینیم؟

  • این مجموعه شامل مجسمه‌هایی از دوران باستان تا عصر هلنیستی و همچنین آثار هنری مربوط به دوران یونان و روم است: معماری، مجسمه، کتیبه، موزاییک، آثار برنزی، جواهرات و ظروف سفالی در این موزه به نمایش درآمده است؛
  • از مهم‌ترین آثار این موزه می‌توان به دروازه یشتار یا دروازه بابل، محراب پرگامون و دروازه بازار ملط اشاره کرد؛
  • مجموعه منحصربه‌فردی از آثار حفاری‌شده در منطقه تیسفون و طاق کسری در موزه پرگامون نگهداری می‌شود؛
  • مجموعه آثار دوره تاریخی هنر اسلامی بخش ویژه‌ای را در این موزه به خود اختصاص داده است.

برای بازدید مجازی از موزه پرگامون اینجا کلیک کنید


حتما بخوانید » اولسبلنگاه


موزه سعدآباد

بازدید مجازی از موزه سعدآباد

مجموعه فرهنگی ـ تاریخی سعدآباد یکی از مهم‌ترین موزه‌های ایران است. موزه سعدآباد شاهد ۴ دوره تاریخی ایران یعنی قاجاریه، پهلوی اول و پهلوی دوم و پس از انقلاب ایران بوده است. این مجموعه شامل چندین کاخ است که به موزه تبدیل شده‌اند. در واقع، موزه‌های متعدد را با سرزدن به موزه سعدآباد می‌توانید مشاهده کنید. از میان این موزه‌ها می‌توان به موزه آب، موزه استاد بهزاد، موزه برادران امیدوار، موزه چهره‌های ماندگار، موزه خط و کتابت میرعماد، موزه ظروف سلطنتی، موزه مردم‌شناسی، موزه مینیاتور استاد آبکار، موزه فرشچیان، موزه نظامی، موزه نگارستان، موزه هنرهای زیبا، موزه هنر ملل اشاره کرد.

موزه

حتما بخوانید » اولین موزه گل رز جهان ، تلفیق مدرنیته هنر و تاریخ 2021

چرا باید موزه سعدآباد را ببینیم؟

  • در مجموعه سعدآباد آثار تاریخی و هنری ارزشمندی در موزه‌های متنوع در معرض دید بازدیدکنندگان قرار دارد؛
  • غیر از آثار موزه، بنای کاخ‌ها به‌تنهایی یک اثر تاریخی جذاب و دیدنی است.
  • در این موزه می‌توانید سیر تکامل ایران را در قالب اشیا و اسناد به‌جامانده از دوره‌های مختلف تاریخی تماشا کنید.

برای بازدید مجازی از کاخ سعدآباد اینجا کلیک کنید

سخن پایانی

شیوع کرونا باعث محدودیت سفرها شده، ولی فرصت‌های بی‌شماری را برای بازدید مجازی از بهترین موزه‌های دنیا فراهم کرده است. گرچه بازدید مجازی نمی‌تواند حال‌وهوای قدم‌زدن در برترین موزه‌های دنیا را داشته باشد، فرصت خوبی برای آشنایی با تاریخ و فرهنگ و هنر بشر از گوشه‌وکنار دنیا و در طی قرن‌های متمادی است.

حتما بخوانید » عجیب‌ترین

بازدید

شما کدام‌یک از این موزه‌ها را از نزدیک دیده‌اید؟ آیا بازدید مجازی از موزه برایتان جذاب است؟

حتما بخوانید »  17 موزه برتر و معروف جهان با آثار تاریخی حیرت‌انگیز

خانه » سبک زندگی

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نقد و خلاصه فیلم داستان ازدواج(Marriage Story)
جمعه 15 اسفند 1399 ساعت 12:48 | بازدید : 382 | نویسنده : jfun | ( نظرات 0 )

فیلم داستان ازدواج (Marriage Story) یک درام محصول سال 2019 میلادی به کارگردانی، تهیه کنندگی و نویسندگی نوآ بامباک است.

بازیگران اصلی فیلم داستان ازدواج (Marriage Story) اسکارلت جوهانسون و آدام درایور و بازیگران مکمل شامل لورا درن، آلن آلدا، ری لیوتا و جولی هارگتی می باشد.

درجه سنی فیلم: R
ژانر: کمدی – درام
زمان فیلم: 137 دقیقه
تاریخ اکران: 6 نوامبر 2019
استودیو: نتفلیکس

خلاصه داستان فیلم داستان ازدواج (Marriage Story)

این فیلم ماجراهای طلاق یک زن و شوهر که یکی کارگردان صحنه و دیگری بازیگر است به تصویر کشیده و درباره مشکلاتی که در مسیر جدایی از یکدیگر و گرفتن حضانت کودک با آن دست و پنجه نرم می کنند را روایت می کند.

داستان کامل فیلم داستان ازدواج(Marriage Story)

خطر اسپویل و لو رفتن داستان:

چارلی باربر (با بازی آدام درایور) یک کارگردان موفق تئاتر در شهر نیویورک است، شرکت تئاتر او در حال ساخت یک نمایش است و قرار است همسرش نیکول (با بازی اسکارلت جوهانسون) که بازیگر سابق فیلم های نوجوانان است در آن به ایفای نقش بپردازد.

این زوج که دچار مشکلات خانوادگی زناشویی زیادی شده اند به توصیه یک مشاور شروع به نوشتن خصوصیات دوست داشتنی طرف مقابل خود می کنند اما نیکول از خواندن توصیفات خودش با صدای بلند خجالت می کشد و در نهایت تصمیم می گیرند از مشاوره خانوادگی چشم پوشی کنند.

نیکول که یک پیشنهاد جدید کاری برای بازی در تلویزیون دریافت کرده تصمیم می گیرد شرکت تئاتر را ترک کرده و به طور موقت با مادرش در وست هالیوود زندگی کند و پسرش هنری را نیز همراه خود می برد اما چارلی به خاطر کارش در نیویورک می ماند.

با این که این زوج می خواهند توافقی از هم جدا شوند اما نیکول، نورا را که یک وکیل خانواده است استخدام می کند و داستان کامل رابطه اش با چارلی، این که چطور به مرور مورد بی توجهی همسرش قرار گرفته و او به خواسته های نیکول اهمیت نمی دهد را برای نورا تعریف می کند و اضافه می کند که به نظرش چارلی با مدیر صحنه شرکت تئاتر رابطه دارد.

چارلی برای دیدار با خانواده اش به لس آنجلس پرواز می کند تا خبر دریافت جایزه مک آرتور را به آن ها بدهد اما نیکول برگه های طلاق را در برابر او قرار می دهد.

چارلی سراغ یک وکیل گران قیمت و جسور به نام جی ماروتا (با بازی ری لیوتا) می رود اما از این کار پشیمان می شود و به نیویورک برمی گردد اما در نیویورک یک تماس تلفنی از نورا دریافت می کند که به او هشدار داده یا وکیل بگیرد یا خطر از دست دادن حضانت هنری را بپذیرد.

چارلی به لس آنجلس برمی گردد و یک وکیل خانواده بازنشسته به نام برت اسپیتز (با بازی آلن آلدا) استخدام می کند که به استفاده از شیوه های مدنی و مصالحه معتقد است. به توصیه برت، چارلی یک آپارتمان در لس آنجلس اجاره می کند تا به خانواده اش نزدیک تر باشد و بتواند حضانت کودک را به دست آورد.

چارلی دوست ندارد به دادگاه برود به همین دلیل برت یک جلسه با نورا و نیکول می گذارد. نورا می گوید که چارلی به خواسته نیکول مبنی بر آمدن به لس آنجلس بی توجهی نکرده و هنری ترجیح می دهد با مادرش زندگی کند.

برت به صورت خصوصی از چارلی می خواهد که قید زندگی در نیویورک را بزند اما چارلی به این توصیه موفقیت نمی کند و برت را اخراج می کند.

او پس از دریافت اولین مبلغ جایزه مک آرتور وکیل جی را استخدام می کند، پرونده آن ها به دادگاه منتقل می شود و نورا و جی برای دفاع از موکلان خود به شدت با هم بحث می کنند.

نورا در این بحث ها جدایی احساسی و خیانت چارلی را مطرح می کند و جی درباره عادت الکل نوشیدن نیکول اغراق می کند. در همین حال چارلی و نیکول در خارج از دادگاه اوقات خود را در کنار فرزندشان می گذرانند.

این زوج که از روند قانونی طلاق سرخورده شده اند تصمیم می گیرند به صورت خصوصی و به دور از وکلا با هم صحبت کنند و به همین دلیل به آپارتمان چارلی می روند اما صحبت های دوستانه آن ها کم کم تلخ می شود و در نهایت نیکول چارلی را آدم خودخواه خطاب می کند و چارلی آرزو می کند که نیکول بمیرد.

اگرچه چارلی از این بابت عذرخواهی می کند و نیکول نیز او را تسکین می دهد. به زودی آن ها خواسته های خود را تعدیل کرده و سعی می کنند در مورد جدایی با هم به توافق برسند.

یک سال بعد، اجرای چارلی در برادوی موفقیت آمیز است در حالی که نیکول دوست پسر جدیدی دارد و برای کارگردانی یک اپیزود از نمایشش نامزد جایزه امی شده است.

چارلی به نیکول اطلاع می دهد که تمام وقت در لس آنجلس زندگی می کند تا به هنری نزدیک تر باشد، مدتی بعد چارلی هنری را در حال خواندن لیست خصوصیاتی که نیکول درباره چارلی نوشته بود می بیند و هنری از پدرش می خواهد تا آن را با صدای بلند بخواند.

چارلی این کار را می کند و شدیدا احساساتی می شود در حالی که نیکول از دور در حال تماشای او است.

آن شب بعد از این که با هم در جشن هالووین شرکت کردند نیکول به چارلی اجازه می دهد که آن شب هنری را به خانه اش ببرد، سپس در حالی که چارلی هنری خواب آلود را در آغوش دارد و به سمت ماشینش حرکت می کند نیکول بند کفش های او را می بندد.

چارلی از نیکول تشکر می کند و سپس از هم جدا می شوند.

نقد و خلاصه فیلم داستان ازدواج(Marriage Story)

داستان ازدواج داستان یک طلاق است، داستانی که برخلاف نامی که برایش انتخاب شده پایانش به ازدواج ختم نمی شود بلکه شروعش با پایان یک ازدواج شکل می گیرد و به فراز و نشیب هایی که یک زوج فعال در عرصه تئاتر و تلویزیون در مسیر جدایی متحمل می شون می پردازد.

اسکارلت جوهانسون و آدام درایور در نقش زن و شوهری ظاهر شده اند که در مرکز طوفان فروپاشی یک زندگی که آزار دهنده و در عین حال خنده دار است قرار گفته اند و توانسته به خوبی از پس نقش های خود برآمده و با نقص و ضعف های شخصیت های فیلم یکی شوند.

نوآ بامباک کارگردان و فیلم نامه نویس که اولین بار برای فیلم “ماهی مرکب و نهنگ” مورد تحسین منتقدان قرار گرفت در آخرین فیلم خود سناریویی مشابه خلق کرده، تصویری تلخ و شیرین از یک ازدواج در شرف انفجار که این بار نه از دید یک کودک بلکه از نگاه یک زوج به تصویر کشید شده و مسئله حضانت فرزندشان پس از طلاق به معضل آن ها تبدیل شده است.

دیالوگ ها و موضوع این دو فیلم شباهت زیادی به هم دارد اما بامباک از سال 2005 تاکنون راه زیادی رفته که باعث شده آخرین اثرش به بهترین فیلم او تبدیل شود، ترکیبی از بصیرت، شفقت و یک سردرگمی زیبا!

داستان ازدواج از آن جا شروع می شود که زن و شوهر خصوصیات دوست داشتنی طرف مقابل خود را وصف می کنند: شنونده خوب، شجاع، عاشق پدر بودن، با استعداد و … خصوصیاتی که به نظر می رسد حاصلش یک رابطه کامل و ایده آل باشد اما توسط یک مشاور خانواده توصیه شده و در نهایت پای وکلای طلاق به رابطه آن ها باز می شود.

در دو ساعت باقی مانده فیلم شاهد تقلای این زوج و وکلای آن ها برای خلاص شدن از این طوفان خواهیم بود.

داستان ازدواج یک درام احساسی و یک کمدی خنده دار است که در برخی صحنه ها باعث می شود ببننده با صدای بلند بخندد، از صحنه ارائه برگه های طلاق که تراژدی را به یک فاجعه تبدیل می کند تا راهنمایی نیکول به مادرش درباره دوست نداشتن چارلی که خنده و اشک را در هم می آمیزد.

این فیلم اگرچه فیلم جنگی نیست اما یک جنگ خیابانی را توصیف می کند که در آن قانون از عشق پیشی می گیرد، نبوغ به دارایی تبدیل می شود و غنایم جنگ قرار است به طور مساوی میان دو طرف تقسیم شود.

فروش فیلم داستان ازدواج(Marriage Story)

این فیلم با بودجه 18 میلیون دلاری که صرف آن شده توانست به فروش 2.3 میلیون دلاری در باکس آفیس دست پیدا کند.

دستاوردهای فیلم داستان ازدواج(Marriage Story)

  • برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای لورا درن
  • برنده جایزه گلدن گلاب بازیگر زن نقش مکمل برای لورا درن

فیلم داستان ازدواج(Marriage Story) ارزش دیدن دارد؟

به نظر من فیلم خیلی قشنگی بود و ارزش یک بار دیدن یا حتی چند بار دیدن را داره، پیشنهاد می کنم کسانی که فیلم های درام و احساسی دوست دارن حتما این فیلم را ببینن و اصلا خسته کننده نیست.

نقد فیلم داستان ازدواج (Marriage Story)

بازیگران نقش اصلی آدام درایور و اسکارلت جوهانسون فوق العاده بازی کردن و به شخصه از بازی چارلی (آدام درایور) خیلی خوشم اومد.

منابع: theguardian – wikipedia

خانه » سینما

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1157
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 3

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 7
:: بازدید هفته : 116
:: بازدید ماه : 285
:: بازدید سال : 846
:: بازدید کلی : 846
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران